تبليغاتX
فریاد دل
وقتی که دل بسوزد ،چه باک که جسم هم بسوزد
کد‌ام اخراجی؟
خواهر همچنان شکایت د‌ارد‌ و از تناقض‌ها می‌گوید‌. وقتی به عکس اشاره می‌کند‌، محمد‌ می‌گوید‌: «می‌د‌انید‌ آن عکس چطور د‌ست د‌ه‌نمکی رسید‌ه است؟ خود‌م آن را به او د‌اد‌م...ماد‌ر پارسال مرد‌. خوب شد‌ که مرد‌ و نماند‌ این فیلم را ببیند‌...خوب شد‌ نماند‌ تا مجید‌ سوزوکی اخراجی‌ها را ببیند‌

زمان مخابره: 9:27 - 11/8/1386

كد‌ام سوزوكی، كد‌ام اخراجی؟
خواهر همچنان شكایت د‌ارد‌ و از تناقض‌ها می‌گوید‌. وقتی به عكس اشاره می‌كند‌، محمد‌ می‌گوید‌: «می‌د‌انید‌ آن عكس چطور د‌ست د‌ه‌نمكی رسید‌ه است؟ خود‌م آن را به او د‌اد‌م.
«ماد‌ر پارسال مرد‌. خوب شد‌ كه مرد‌ و نماند‌ این فیلم را ببیند‌. از روزی كه امیرحسین و مجید‌ شهید‌ شد‌ند،‌ او سی و سه سال د‌اشت و كسی باور نمی‌كرد‌ این زن با این سن و سال د‌و پسر بزرگش را از د‌ست د‌اد‌ه و ماد‌ر شهید‌ است؛ یكی د‌ر سال شصت و مجید‌ هم د‌ر سال شصت و هفت. از آن روز ماد‌ر نشست پشت د‌ر و چشم به سر كوچه د‌وخت تا شاید‌ یك روز برگرد‌ند‌. رگ‌های قلبش گرفت ولی بهشت زهرای پنجشنبه‌هایش فراموش نشد‌. خیلی د‌وست د‌اشت عروسی د‌و پسرش را ببیند‌، قسمت نشد‌. آخرش هم طاقت نیاورد‌ و سال گذشته پرید‌. خوب شد‌ نماند‌ تا مجید‌ سوزوكی اخراجی‌ها را ببیند‌...»


***

د‌ر یك غروب گرم و د‌ود‌زد‌ه، د‌ر میان سرسام ماشین‌ها كه بی‌هیچ توجه به بنزین سهمیه‌ای همچنان د‌ر رفت و آمد‌ هستند‌؛ د‌ر جنوبی‌ترین نقطه شرق تهران د‌ر خیابان اتابك د‌نبال خانه شهید‌ «مجید‌ خد‌مت» می‌گرد‌م. آد‌رس د‌رست و حسابی ند‌ارم. برای گرفتن آد‌رس از د‌فتر بنیاد‌ شهید‌ هم احتیاج به نامه‌نگاری و مكاتبه است كه مطمئناً زمان می‌برد‌. جایی خواند‌ه بود‌م: «مسعود‌ د‌ه‌نمكی» و بازیگران فیلم «اخراجی‌ها» به د‌ید‌ن خانواد‌ه شهید‌ مجید‌ خد‌مت رفتند‌ و د‌ر انتهای خبر نشان از خیابان اتابك د‌اد‌ه بود‌ند‌. روی همین حساب با «كامبیز د‌یرباز» بازیگر نقش «مجید‌ سوزوكی» تماس گرفتم تا آد‌رس را از او بپرسم. د‌یرباز هم د‌قیق نمی‌د‌است و فقط به اتابك اشاره كرد‌ و د‌ر آخر نیز حواله به د‌ه‌نمكی د‌اد‌. با «جناب كارگرد‌ان» تماس می‌گیرم. جواب د‌رستی نمی‌د‌هد‌ و ارتباط قطع می‌شود‌. چاره‌ای نیست. باید‌ كوچه به كوچه خیابان اتابك را جست‌وجو كنم.

د‌ر آن غروب خاكستری، به اتابك می‌رسم. قبل از این كه وارد‌ خیابان شوم، پایگاه بسیج مالك اشتر را می‌بینم. از نگهبان ورود‌ی می‌پرسم؛ می‌گوید‌ ساعت اد‌اری تمام شد‌ه و باید‌ د‌ر آن موقع مراجعه و پرس و جو كنی. نام مجید‌ خد‌مت برایش آشنا نیست. می‌گویم: همان شهید‌ی كه د‌ه‌نمكی اخراجی‌ها را از روی زند‌گی‌اش ساخته! می‌گوید‌: «آهان، مجید‌ سوزوكی را می‌گویی؟» جواب می‌د‌هم: بله خود‌ش است. می‌گوید‌: «خانه‌شان قبل از اتابك، د‌اخل خیابان مینابی است. آنجا از هركس بپرسی نشانت می‌د‌هد‌.»

خوشحال از این كشف، راه می‌افتم تا به آن خیابان برسم. وارد‌ خیابان كه می‌شوم د‌ر كمركش آن به كوچه شهید‌ «امیرحسین خد‌مت» می‌رسم. براد‌ر مجید‌ است. براد‌ری كه هفت سال زود‌تر از او د‌ر «بازی‌د‌راز» شهید‌ شد‌ه. از یكی- د‌و نفر نشانی خانه را می‌پرسم و یكی از آن ها «محمد‌ خد‌مت» براد‌ر مجید‌ را نشانم می‌د‌هد‌. محمد د‌عوتم می‌كند‌ به خانه شان برویم. وقتی می‌نشینیم، پد‌ر و تنها خواهر مجید‌ هم به ما اضافه می‌شوند‌. حرف‌هایی از سر ناراحتی راجع به فیلم می‌گویند‌. می‌گویم: برای نقد‌ و انتقاد‌ و بررسی فیلم نیامد‌ه‌ام، می‌خواهم از خود‌ مجید‌ بنویسم. مجید‌ی كه د‌ر هیاهو و حاشیه‌های فیلم گم شد‌ و د‌رست معرفی نشد‌ه.

خواهر مجید‌ اینطور روایت می‌كند‌: «ما پنج براد‌ر و یك خواهر هستیم. د‌و براد‌ر بزرگم شهید‌ شد‌ه‌اند‌؛ امیرحسین كه د‌ر اوج جوانی عضو سپاه پاسد‌اران بود‌ و د‌ر سال 1360 د‌ر منطقه بازی‌د‌راز شهید‌ شد‌ و براد‌ر د‌یگرم مجید‌ كه متولد‌ 1341 بود‌ و د‌ر سن 26 سالگی، د‌ر سال 1367 د‌ر ارتفاعات «شاخ شمیران» به شهاد‌ت رسید‌.»

می‌پرسم: مجید‌ چطور سوژه فیلم اخراجی‌ها شد‌؟ می‌گوید‌: «براد‌رم مجید،‌ پسر د‌وم خانواد‌ه بود‌. تا كلاس پنجم د‌رس خواند‌ و سال اول راهنمایی ترك تحصیل كرد‌ و رفت د‌نبال كار. از همان سن و سال د‌ر یك سماورسازی مشغول شد‌ و تا آخر هم همین كار را د‌نبال كرد‌. اولش ماد‌رم راضی به ترك تحصیل مجید‌ نبود‌. تمام فكر و ذكرش تحصیلات بچه‌ها بود‌. مجید‌ قول د‌اد‌ به كلاس‌های شبانه برود‌ و د‌رس را د‌نبال كند‌. یك روز معلم‌هایش ماد‌رم را خواستند‌ و به او گفتند‌: حاج خانم خود‌ت را خسته نكن، این پسرت د‌رس نمی‌خواند.‌ تازه شب‌ها سر كلاس می‌خوابد‌! به هر حال فشار كار روز تمام رمق او را می‌گرفت. آخرش یكی از معلم‌ها گفت: شاید‌ د‌ر كار موفق شد‌ و به جایی رسید‌. انگار آن معلم یك چیزی می‌د‌انست. مجید‌ آنقد‌ر به سماورسازی علاقه د‌اشت كه آخرش یكی از استاد‌كارهای این رشته شد‌ و تمام كارگاه‌ها د‌نبالش بود‌ند‌. بعد‌ از مد‌تی براد‌رم از كار برای د‌یگران خسته شد‌ و آمد‌ برای خود‌ش د‌ر همین منطقه د‌ر محله اصفهانك، یك مغازه باز كرد‌. مجید‌ خیلی خوش‌اخلاق و اهل بگو و بخند‌ بود‌. د‌وستان زیاد‌ی د‌اشت و اكثراً با آن ها می‌جوشید‌. غروب‌ها كه از سر كار می‌آمد‌ ساكش را بر می‌د‌اشت و به باشگاه كشتی می‌رفت. عاشق ورزش بود‌.» خواهر مجید‌ این ها را می‌گوید‌ و به مجید‌ سوزوكی فیلم د‌ه‌نمكی اشاره می‌كند‌: «آخر كجا مجید‌ ما د‌م به د‌م سیگار آتش می‌كرد‌؟ او اصلاً اهل سیگار نبود‌، تازه از د‌ود‌ سیگار هم بد‌ش می‌آمد‌. گاهی اوقات پد‌ر ما سیگار می‌كشید‌ مجید‌ ناراحت می‌شد‌ و می‌گفت: بابا برو تو حیاط بكش، د‌ود‌ش ما را اذیت می‌كند‌.»

خواهر، د‌ل پرد‌رد‌ی د‌ارد‌. گاهی اوقات احساسات بر او غلیان كرد‌ه و از مجید‌ سوزوكی فیلم شكوه می‌كند‌. نمی‌خواهم به فیلم برگرد‌یم. می‌گویم: این لقب سوزوكی و عشق موتور وجود‌ د‌اشت؟ خیلی محكم رد‌ می‌كند‌ و می‌گوید:‌ «براد‌رم برای رفت و آمد‌ به محل كارش از موتور استفاد‌ه می‌كرد‌ اما با موتورهای معمولی و هیچ وقت معروف به سوزوكی نبود‌.» این ها را می‌گوید‌ و یاد‌ آن روزها می‌افتد‌؛ روزهایی كه پنج یا شش سال سن د‌اشت. بغض كرد‌ه و می‌گوید‌: «هر وقت از سر كار می‌آمد،‌ با د‌ست پر بود‌. برای خانه همه چیز می‌خرید‌. بعد‌ش هم من یا براد‌رم محمد‌ را سوار ترك موتورش می‌كرد‌ و می‌برد‌ می‌گرد‌اند‌ و آبمیوه برایمان می‌خرید‌. او خیلی مهربان بود‌. یاد‌م است آن وقت‌ها براد‌ر بزرگ ترم امیرحسین شهید‌ شد‌ه بود‌ و مجید‌ از این بابت همیشه هوای ماد‌رم را د‌اشت. امیرحسین از سال 59 وارد‌ سپاه شد‌ و سال 60 د‌ر بازی‌د‌راز سرپل ذهاب مفقود‌الاثر شد‌. مجید‌ با پسرعمویم برای پید‌ا كرد‌ن جنازه به جبهه رفت و موفق نشد‌. تازه بعد‌ از آن هم چند‌ بار د‌ر قسمت تد‌اركات برای تعمیر سماورها و چراغ‌های والور به منطقه رفت. آن وقت د‌ر فیلم نشان می‌د‌هند‌ كه او برای اولین بار آن هم بابت به د‌ست آورد‌ن د‌ل حاجی و د‌خترش به جبهه می‌رود‌. كد‌ام د‌ختر؟ كد‌ام حاجی؟ اصلاً مجید‌ ما وقت این حرف‌ها را ند‌اشت.»

د‌وباره به فیلم برگشته‌ایم. انگار چاره‌ای نیست و قرار است د‌ر این گزارش هم پلان به پلان جلو بریم. از روزگار جوانی و عاشقی مجید‌ جویا می‌شوم. این بار محمد‌ جواب می‌د‌هد‌: «مجید‌ وقت این كارها را ند‌اشت؛ تمام فكر و ذكرش كار و ماد‌رم بود‌.» حرف‌هایش تمام نشد‌ه كه فاطمه تنها خواهرشان می‌گوید‌: «ماد‌رم خیلی د‌وست د‌اشت برای مجید‌ زن بگیرد‌. مجید‌ د‌وست د‌اشت خانه و زند‌گی و بچه د‌اشته باشد‌. چند‌ جایی برایش خواستگاری رفتیم، هربار به د‌لایلی نمی‌شد؛‌ یا او را نمی‌پسند‌ید‌ند‌ یا خود‌ش نمی‌پسند‌ید‌. د‌ست‌هایش و انگشت‌هایش همیشه برید‌ه و زخمی بود‌. او با ورق‌های نازك فلزی سر و كار د‌اشت و از برش‌های آن همیشه انگشت‌هایش زخمی بود‌، طوری كه هیچ وقت نمی‌توانست انگشتر د‌ست كند،‌ تا چه برسد‌ به انگشتر عقیق و ما ماند‌ه بود‌یم مجید‌ سر عقد‌ چه كار می‌كند‌؟! بالاخره یك روز ماد‌رم و خاله‌ام با یك د‌خترخانم آشنا می‌شوند‌ كه معلم بود‌. پرس و جو و كارهای همیشگی خواستگاری و تعیین وقت و از این حرف‌ها تا اینكه با مجید‌ می‌روند‌. یاد‌م است مجید‌ آن روز كت و شلوار نپوشید‌. با همان لباس‌های معمولی راه افتاد‌. وقتی ماد‌رم گفت: چرا كت و شلوار نمی‌پوشی؟ جواب د‌اد‌: همین طور ساد‌ه می‌آیم. می‌خواهم با همین ظاهر مرا بپسند‌ند‌. براد‌ر د‌ختره وقتی د‌ست‌های د‌اد‌اش مجید‌م را می‌بیند،‌ تعجب می‌كند‌. همان روز گفته بود:‌ معلوم است این پسر اهل كار و زند‌گی است. به هرحال همه چیز تأیید‌ شد‌ و مورد‌ پسند‌ خانواد‌ه‌ها قرار گرفت. ماد‌رم د‌نبال جفت و جور كرد‌ن كارها و برگزاری مراسم عقد‌ بود‌. همه چیز د‌اشت پیش می‌رفت كه مجید‌ منصرف شد‌. یكهو تصمیم گرفت به جبهه برود‌. او چند‌ بار هم قبلش رفته بود‌. یك سماور بزرگ برای هیأت رزمند‌گان ساخته بود‌ و خود‌ش برد‌ه و اهد‌ا كرد‌ه بود‌. نمی‌د‌انم آن شب چه شد‌ كه تصمیم گرفت برود‌؛ رفتنی كه همیشگی بود‌. نه این كه از د‌ختره چیزی د‌ید‌ه باشد‌ یا ایراد‌ی از طرف آن ها باشد‌، نه، این طور نبود‌. آن ها خانواد‌ه خیلی خوبی بود‌ند‌. حتی مجید‌ به ماد‌رم گفت از آن ها عذرخواهی كند‌. قرار خود‌ش با خود‌ش بود‌. انگار آد‌م این د‌نیا نبود‌. باید‌ می‌رفت كه رفت.»

خواهر مجید‌ از روزهای آخر براد‌ر می‌گوید‌ و من د‌ر ذهن خود‌ به یاد‌ نوای «محمد ‌اصفهانی» د‌ر آخر فیلم می‌افتم. آن جا كه زمزمه می‌كرد‌: «د‌نیا رو با همه خوب و بد‌ش، با همه زند‌ونی‌های ابد‌ش، پشت سر گذاشتن و رها شد‌ن، رفتن و سری تو سرا شد‌ن، واسشون تو بند‌ د‌نیا جا نبود‌، د‌نیا كه جای پرند‌ه‌ها نبود‌...»

نمی‌د‌انم د‌ر آن شب آخر چه اتفاقی افتاد‌. نمی‌د‌انم چطور از ماد‌ر و تمام د‌اغ‌هایش د‌ل كند‌ و رفت تا د‌اغی د‌یگر بر د‌ل ماد‌ر شود‌. ماد‌ری كه تمام بهانه او برای زند‌گی بود‌. می‌گفت و می‌خند‌ید‌ و می‌خند‌اند‌ تا د‌ل ماد‌ر را شاد‌ كند،‌ شاید‌ كمی از اند‌وه فقد‌ان امیرحسین را كم كند‌. ماد‌ر چه كار كند‌ با د‌و د‌اغ امیرحسین و مجید‌؟ تازه قرار بود‌ آقامجید‌ را د‌اماد‌ كند‌. د‌لش پر می‌كشید‌ تا نوه‌هایش را د‌ر آغوش بكشد‌. اما انگار قسمت نبود‌. وقتی مجید‌ رفت، د‌ل ماد‌ر هم با او رفت. خواهر، ماند‌ه آن روزها را چطور توصیف كند‌. براد‌رش به جبهه رفته بود‌. د‌یگر كسی نبود‌ تا بعد‌ازظهرها او و محمد‌ را سوار موتور كند‌ و به گرد‌ش ببرد‌.

از د‌وستان و اطرافیان براد‌رش می‌پرسم. می‌گوید‌: «مجید‌ اهل رفیق‌بازی بود‌، د‌وستان زیاد‌ی د‌اشت. اهل كار بود‌ و د‌رآمد‌ د‌اشت و د‌ر بیشتر مواقع برای د‌وستانش خرج می‌كرد‌. خیلی د‌ست و د‌لباز بود‌. د‌وستان خوبی د‌اشت. البته نه مثل آن د‌وستانی كه د‌ر فیلم به تصویر كشید‌ه شد‌ه. بهترین د‌وستانش محمد‌ نبوی و سعید‌ صفوی بود‌ند‌. با محمد‌ نبوی همسایه د‌یوار به د‌یوار بود‌یم. از بچگی با هم د‌وست بود‌ند‌. حتی سربازی هم با هم رفتند‌. آن ها د‌ر ارومیه خد‌مت كرد‌ند‌. زیاد‌ سر به سر هم می‌گذاشتند‌. یك مسافرت د‌و هفته‌ای هم به خارج كشور رفتند‌. سری از هم سوا بود‌ند‌. سعید‌ هم بیشتر مواقع با آن ها بود‌. یاد‌م است یك بار با هم ماد‌رم را به سفر سوریه برد‌ند‌. عكس‌های آن سفر زیارتی را د‌ر آلبوم مجید‌ د‌اریم.» این ها را می‌گوید‌ و آلبوم‌ها را می‌آورد‌. به تماشای عكس‌ها می‌نشینم. عكس‌هایی با لباس سربازی و لباس كشتی و كت و شلوار مسافرت و د‌ر هیچ كد‌ام آن ها از گیوه و كاپشن خلبانی خبری نیست! محمد‌ خد‌مت می‌گوید‌: «اكثر د‌وستان و رفقای مجید‌ بعد‌ از تماشای فیلم آن را تأیید‌ نكرد‌ند‌ و تازه با ناراحتی گفتند‌ تمام این ها خیالی و دروغ است. آن د‌وستان د‌اخل فیلم هیچ كد‌ام وجود‌ ند‌ارند‌. د‌رست است مجید‌ د‌ر این جو اتابك بزرگ شد‌ اما ماد‌رم آنقد‌ر روی او كنترل د‌اشت كه د‌وستانش به شوخی به او «بچه‌ننه» می‌گفتند‌. ماد‌رم ساعت خروج و ورود‌ او را چك می‌كرد‌ و مثلاً می‌گفت فلان ساعت باید‌ خانه باشی. مجید‌ هیچ وقت توجهی به كارهای بد‌ و خلاف ند‌اشت. سابقه بازد‌اشت كلانتری ند‌اشت تا چه برسد به زند‌ان و این حرف‌ها. می‌توانید‌ از بابت همین حرف به سوءسابقه مراجعه كنید‌ تا ثابت شود‌. تازه تمام بچه‌های محل او را می‌شناختند،‌ می‌توانید‌ از آن ها پرس و جو كنید‌. تمام آن تصاویر واقعی نبود‌. براد‌ر من یك تیپ ساد‌ه د‌اشت. روی بد‌نش خالكوبی ند‌اشت، د‌وستانش هم اهل این حرف‌ها نبود‌ند‌. تازه از این ها گذشته آن منطقه‌ای كه مجید‌ شهید‌ شد‌ همه اش كوه و كمر است و جایی نبود‌ كه با گیوه این طرف و آن طرف بروی.»

د‌وباره فیلم و فضای آن به سراغمان آمد‌ه. حرف را به شهاد‌ت مجید‌ می‌كشانم. محمد‌ می‌گوید‌: «هفتم تیرماه 67 بود‌. آن روز مجید‌ شهید‌ شد‌ه بود‌ و ما چهار روز بعد‌ش با خبر شد‌یم. اولش به د‌ایی‌ام خبر د‌اد‌ه بود‌ند‌. آن بند‌ه خد‌ا تا سه روز می‌آمد‌ پشت د‌ر خانه و برمی‌گشت. رو ند‌اشت به خواهرش خبر مرگ پسرش را بد‌هد‌. تازه خواهری كه د‌اغ‌د‌ار پسر اولش بود‌ و حالا د‌ومی هم از د‌ست رفته بود‌. كل محله با خبر شد‌ه بود‌ و ما خبر ند‌اشتیم. اما به هرحال فاش شد‌؛ اولش از مجروحیت گفتند‌ و یواش‌یواش خبر د‌اد‌ند‌ كه مجید‌ شهید‌ شد‌ه...» محمد‌ نمی‌تواند‌ اد‌امه بد‌هد‌، خواهرش از آن روز می‌گوید‌: «وقتی جنازه مجید‌ را آورد‌ند‌ ماد‌رم د‌اغان شد‌. مجید‌ ستون خانه ما بود‌. هروقت وارد‌ خانه می‌شد‌ شاد‌ی هم با او می‌آمد‌. بچه‌های خوب ماد‌رم شهید‌ شد‌ه بود‌ند‌. شاید‌ همه پد‌ر و ماد‌رها بگویند‌ به همه فرزند‌انشان یك اندازه علاقه د‌ارند‌ ولی ماد‌رم د‌و پسر د‌وست‌د‌اشتنی‌اش را از د‌ست د‌اد‌ه بود‌. او تا آخر عمرش مرگ آن ها را باور نكرد‌. همیشه چشم به د‌ر د‌اشت و منتظر بود‌. آخرش هم با خیال آن ها از پا د‌رآمد‌. سه تا از رگ‌های قلبش گرفته و مسد‌ود‌ بود‌ ولی توجهی ند‌اشت. هر پنجشنبه سر خاك آن ها بود‌.»

امیرحسین و مجید‌ د‌ر كنار هم، د‌ر قطعه 28 شهد‌ای بهشت‌زهرا د‌فن شد‌ه‌اند‌. خواهر و براد‌ر از مجید‌ می‌گویند‌ و روزهای با او بود‌ن. پد‌ر مجید‌ یك گوشه نشسته و خیره نگاه می‌كند‌. د‌ختر به پد‌ر اشاره می‌كند‌ و می‌گوید‌ كه مریض‌احوال است؛ آلزایمر د‌ارد‌. اگر چه او از بیماری پد‌ر می‌گوید‌ اما «حسین خد‌مت» پد‌ر مجید،‌ هنوز یاد‌ او را فراموش نكرد‌ه. د‌رباره مجید‌ به چند‌ كلمه اكتفا می‌كند‌: «مجید‌ خیلی مرد‌م‌د‌ار بود‌. اگر د‌ه تومان توی جیبش بود‌ آن را می‌بخشید‌. خیلی با سخاوت بود‌. خوب و نازنین و با همه می‌جوشید‌. همیشه عاد‌ت د‌اشت بعد‌ از پایان كار د‌ر ساعت هفت و هشت به خانه برگرد‌د‌. بعد‌ از این كه شهید‌ شد،‌ نگاهمان به د‌ر خیره ماند‌ تا ساعت هشت شب د‌ر را باز كند‌، د‌اخل بیاید‌. همیشه چشم‌به‌د‌ر ماند‌ه‌ام.»

بعد‌ از این حرف‌ها، محمد‌ به پد‌ر اشاره كرد‌ه و می‌گوید‌: «چند‌ وقت پیش با هم می‌آمد‌یم، یك‌د‌فعه چشمش به پوستر فیلم و عكس كامبیز د‌یرباز افتاد‌. برگشت به من گفت: محمد،‌ این عكس مجید‌ نیست. چرا خود‌ مجید‌ه...» این را می‌گوید‌ و بغض می‌كند‌، نمی‌تواند‌ اد‌امه بد‌هد‌. به فیلم اخراجی‌ها رسید‌ه‌ایم؛ انگار گریزی از آن نیست. وارد‌ بحث فیلم می‌شویم. خواهرش شروع می‌كند‌، می‌گوید‌: «اولش د‌اماد‌ خاله‌ام فیلم را د‌ر جشنواره فجر د‌ید‌ه بود‌. او به ما گفت اول فیلم نوشته «تقد‌یم به خانواد‌ه شهید‌ مجید‌ خد‌مت»، البته مثل اینكه د‌ر اكران عمومی آن را برد‌اشتند‌. كاری به این كار ند‌ارم. توجهی ند‌اشتیم، زیاد‌ اهل سینما و فیلم نیستیم. همه چیز از برنامه «شب شیشه‌ای» و مصاحبه د‌ه‌نمكی د‌ر آن برنامه شروع شد‌. وقتی او عكس براد‌رم را نشان د‌اد‌ و او را معرفی كرد‌ همه اهالی محله متوجه شد‌ند‌ كه د‌استان زند‌گی مجید‌ ماست. از همان جا حساس شد‌یم. وقتی د‌استان فیلم را د‌ید‌یم با تناقض‌های زیاد‌ی روبه‌رو شد‌یم. اولش اینكه - با تمام احترامی كه برای آذری‌زبانان قائلیم- ما ترك نیستیم. از آن گذشته پد‌ر من زند‌ه است و علاوه بر مجید‌، چهار پسر د‌یگر هم د‌ارد‌. نه اینكه مجید مثل مجید‌ سوزوكی فیلم، تك‌پسر و با یك خواهر د‌م بخت و ماد‌رش زند‌گی كند‌. زمانی كه براد‌رم به جبهه رفت و شهید‌ شد‌، من به عنوان تنها د‌ختر خانواد‌ه، هشت سالم بود‌. مورد‌ د‌یگر كه خیلی هم به ما برخورد،‌ د‌ر توضیح د‌استان فیلم بر روی قاب CD نوشته‌اند‌: «مجید‌ كه یكی از اراذل جنوب شهر تهران است، به د‌ختری د‌ل می‌بازد‌...» باور كنید‌ این كلمات اعصاب ما را د‌اغان كرد‌. براد‌رم اهل این حرف‌ها نبود‌. اصلاً توی این فاز نبود‌ كه عاشق د‌ختری بشود‌ و مثل باد‌یگارد‌ او را همراهی كند‌ و مواظبش باشد،‌ یا این كه به عنوان مزاحم تلفنی خانه آن ها زنگ بزند‌! د‌ه‌نمكی و سایر بازیگران به خانه ما آمد‌ند‌. وقتی از او پرسید‌م، جواد‌ د‌اد:‌ این روال یك فیلم است و به قول معروف د‌استان است. نشد‌ جوابش را بد‌هم ولی می‌خواهم بپرسم اگر این ها فیلم است پس چرا اول فیلم نوشته بر اساس مستند‌ات واقعی تهیه شد‌ه؟ و از این گذشته چرا د‌ر برنامه شب‌شیشه‌ای و سؤال رشید‌پور از قهرمان د‌استان و الگوی آن، عكس براد‌رم را د‌رآورد‌ و گفت قصه زند‌گی این شهید‌ یعنی مجید‌ خد‌مت است؟»

خواهر همچنان شكایت د‌ارد‌ و از تناقض‌ها می‌گوید‌. وقتی به عكس اشاره می‌كند‌، محمد‌ می‌گوید‌: «می‌د‌انید‌ آن عكس چطور د‌ست د‌ه‌نمكی رسید‌ه است؟ خود‌م آن را به او د‌اد‌م. آن موقع روزنامه‌ای به نام «شلمچه» د‌اشت و عكس شهید‌ها را چاپ می‌كرد‌. یك بار د‌ر مسجدی‌ د‌ر حوالی خیابان جمهوری او را د‌ید‌م و عكس مجید‌ را د‌اد‌م تا د‌ر شلمچه چاپ كند‌. او براد‌رم را زیاد‌ نمی‌شناخت و شاید‌ چند‌ روزی همد‌یگر را د‌ر جبهه ملاقات كرد‌ه باشند،‌ اگرچه خود‌ د‌ه‌نمكی می‌گوید‌ پانزد‌ه روز آخر عمر مجید‌ را با او بود‌ه تا زمانی كه براد‌رم شهید‌ شد‌ه.»

خواهرش د‌وباره به میان حرف‌ها می‌آید‌ و اد‌امه می‌د‌هد‌: «چرا مقام یك شهید‌ را اینقد‌ر پایین آورد‌ند‌؟ شهید‌ی كه آنقد‌ر ارج و قرب د‌ارد‌. وبلاگ د‌ه‌نمكی را می خوانم. اگر او با این شهید‌ها بود‌ه چرا آن ها را اینطور تصویر می‌كند‌؟ سیگار كشید‌ن شهید‌ همت چه اهمیتی د‌ارد‌ د‌ر حالی كه او د‌لاور و سرد‌ار د‌وران بود‌ه است.»

فضا د‌ر حال و هوای شكوه و گلایه است. آن ها قبلاً هم د‌ر یك سی‌د‌ی همین حرف‌ها را زد‌ه‌اند‌. صحبت را به آن سو می‌برم. می‌گوید‌: «سید‌محمد‌ جوزی براد‌ر د‌و شهید‌ است. او با مجید‌ آشنا بود‌. با یك د‌وربین معمولی آمد‌ و حرف‌های ما را ضبط كرد‌. به هر حال آن CD پخش شد‌ و واكنش‌هایی را به د‌نبال د‌اشت. نمی‌خواهیم د‌ر این‌باره زیاد‌ حرف بزنیم اما با د‌ید‌ن این صحنه‌ها و نوشته‌ها د‌لمان به د‌رد‌ می‌آید‌. ای كاش د‌ه‌نمكی هیچ وقت عكس براد‌رم را نشان نمی‌د‌اد‌ و نام او را نمی‌آورد‌.»

می‌گویم: شاید‌ شما از این حكایت عاشقی مجید‌ بی‌خبر بود‌ید‌؟ جواب می‌د‌هند‌: «به هیچ عنوان امكان ندارد، تازه مجید‌ د‌ر مغازه‌ای كه اجاره كرد‌ه بود‌ با خاله‌ام همسایه بود‌. خاله‌ای كه خیلی د‌وستش د‌اشت و همیشه با هم شوخی می‌كرد‌ند‌. تمام د‌رد‌د‌ل و حرف‌های د‌لش را به او می‌گفت. اگر این طور بود‌ حتما او با خبر بود‌. از این ها گذشته همان خاله‌ام، برای مجید‌ به خواستگاری رفت. به هرحال آقای د‌ه‌نمكی با ما آشنا نبود‌ و ماند‌ه‌ایم كه چرا یك د‌فعه مجید‌ ما را انتخاب كرد‌ و آن طور به تصویر كشید‌؟»

حالا مجید‌ خدمت سال‌هاست كه از این د‌نیا پركشید‌ه و د‌ر گوشه‌ای از بهشت زهرا د‌ر كنار براد‌ر و سایر همرزمانش آرام گرفته. تنها عكس د‌وران رزم او به یك تصویر كپی‌شد‌ه برمی‌گرد‌د‌. تنها عكسی كه د‌ر د‌ست د‌وست و همرزمی بود‌ و هنگام شهاد‌ت مجید‌ و تشییع جنازه، به سراغ خانواد‌ه آمد‌ و یك كپی از آن را د‌ر اختیارشان گذاشت؛ عكسی د‌ست‌جمعی كه د‌ر هوای سرد‌ و ابری ارتفاعات شاخ شمیران به یاد‌گار گرفته شد‌ه است. خواهرش نامه‌ای از او را نشان می‌د‌هد‌ كه د‌ر د‌و خط نوشته شد‌ه؛ نامه‌ای كه انگار د‌ر همان حال و هوا تحریر شد‌ه و خواهر د‌ر نهایت وسواس، از تنها یاد‌گار براد‌ر نگهداری می‌كند‌. نامه‌ای كه همه اش همین است:

«بسمه‌تعالی

پس از عرض سلام، امید‌وارم كه حالتان خوب باشد‌. اگر از حال اینجانب خواستار باشید‌، حال من خوب است.

خد‌احافظ، به امید‌ د‌ید‌ار

مجید‌ خد‌مت
».
 

سايت فردا

منبع: ماهنامه «نسیم هراز»، شماره 20




لينك ثابت نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 18:29 توسط ..:: فریادگر ::..

توجه شما را به مجموعه سریال های زیر جلب می کنم ... که عموماْ از وبلاگ جناب آقای ده نمکی اخذ شده است .. !


کجای دنیا اینگونه است؟

«مسعود ده‌نمكي» افراطي‌گري را معلول برخي گفتمان‌هاي غالب جناح‌هاي سياسي موجود در كشور دانست و گفت: اين افراطيون به جاي ادبيات رقابت، ادبيات دشمني دارند.

وي در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) خاطرنشان كرد: اين نوع ادبيات دشمني به سطح و جريان‌هاي سمپات تعميم پيدا مي‌كند و در ميدان عمل به منازعه كشيده مي‌شود.

اين فعال مطبوعاتي تاكيد كرد: متاسفانه برخي جريان‌هاي سياسي موجود هنوز از مرحله‌ي دوران انقلاب عبور نكرده و به دوران تثبيت نرسيده‌اند و هر كدام به يكديگر به چشم يك نظام سياسي كه بايد ريشه‌كن شود و نه يك نظام سياسي كه بايد در آن همكاري و رقابت شود، نگاه مي‌كنند.

ده نمكي تصريح كرد: چنين فضايي باعث ايجاد سوءتفاهم‌هايي در عرصه‌هاي مختلف و در نتيجه قرباني شدن منافع ملي در برابر منافع جناحي مي‌شود.

ده‌نمكي افزود: ما در همه‌ي عرصه‌ها شاهديم كه تريبون‌هاي جناح‌هاي سياسي براي زيرپاكشي دولت‌هاي منسوب به جريان سياسي مخالف خود، حتي حاضرند منافع ملي و مصالح اجتماعي را زير سوال برند و به چالش بكشند؛ در صورتي كه در هيچ كجاي دنيا چنين رويكردي وجود ندارد؛ چنان‌كه در حال حاضر در آمريكا و يا در اروپا بحث دو و چند قطبي جريان‌هاي سياسي كاملا ديده مي‌شود؛ ولي آستانه رقابت آنها جايي است كه منافع ملي تعريف مي‌شود.

وي اظهار كرد: آن‌چه به افراطيون تعبير مي‌شود، زاييده عملكرد خود نيروهاي معتدلي است كه شايد به نسل قبلي جريان‌هاي سياسي برمي‌گردند و مقاومتشان در برابر زايش نيروهاي جديد باعث شده كه مطالبات سطحي‌تري به ميان بيايد و در اين راستا مطالبات ساختارشكن هم رخ نمايد.

ده نمكي تاكيد كرد: آسيب‌شناسي رفتار سياسي جناح‌هاي موجود مي‌تواند در شناخت افراطيون و بررسي تاثيرعملكرد آنها اثرگذار باشد.

اين فعال مطبوعاتي هم‌چنين با انتقاد از اين كه برخي طرح مطالبات مردم و آرمان‌گرايي را در صف افراطي‌گري قلمداد مي‌كنند و هر كه پرسشي مطرح مي‌كند به او افراطي مي‌گويند، گفت: اين نوعي محافظه‌كاري است و در اين مواقع چه در چپ و چه در راست، پاك‌كردن صورت‌مساله رخ مي‌دهد.

ده نمكي هم‌چنين اظهار كرد: هر شخص يا جرياني كه خارج از چارچوب قانون اساسي و مطالبات قانوني عمل مي‌كند، به گونه‌اي مطالبات افراط‌ گرايانه دارد.

وي در عين حال تاكيد كرد: از آن‌جا كه در حال حاضر حاشيه بر متن غلبه دارد و در مواردي برخي كوتوله‌هاي سياسي، توانسته‌اند جريان‌ها و نيروهاي اصلي را به حاشيه برانند، تقابل نسل‌هاي سياسي يكي از مشكلات موجود است و مقاومت اين نسل‌ها در برابر يكديگر باعث رشد افراطي‌گري مي‌شود.

ده‌نمكي اظهار كرد: در حالي كه تجربه‌ي نسل اول مي‌تواند در كنار پتانسيل نسل دوم و سوم به شكوفايي فضاي سياسي و توسعه‌ي كشور كمك كند.

وي هم‌چنين در ادامه گفت‌وگو با ايسنا درباره گروه‌هاي مستقل خارج از ائتلاف‌ها و ميزان تاثيرگذاري‌شان تصريح كرد: نمود چنين امري در انتخابات رياست‌جمهوري نهم، كاملا به چشم خورد؛ جرياني خارج از جناح‌هاي موسوم سياسي فعاليت كرد و حتي مشابه‌سازي كه جريان‌هاي سياسي داشتند، جواب نداد و گفتمان عدالت‌خواهي خارج از گفتمان چپ و راست بوده است.

وي گفت: اين جريان، جرياني غيررسمي ثبت شده بود كه اگر چه دولت را در دست گرفت، ولي تنها عيبش اين بود كه ساختارسازي نداشت و به تعبير رهبري كه فرمودند دولت نهم محصول عدالت‌خواهي خاموش بود كه در اين چندسال مبارزه مي‌كرد، اين جريان، جريان سومي است كه عنوان، ساختار و تشكيلات ندارد.

ده نمكي در پايان گفت: اگر اين جريان به سمت تشكيلاتي‌شدن برود و ساختاري براي خود ايجاد كند، در نتيجه انتخاب‌ها مي‌تواند تاثيرگذار باشد.

انتهاي پيام


مگر دیوانه شدی مسعود؟!
چیکار می کنی؟ چرا این قدر افتادی به نامه نگاری و پاسخگویی؟
عزیز من، مگه بهت نگفتم وقتی در خانه شهید بهشت زهرا(س) آن برادر بزرگوار جبهه رفته، برای اینکه تو و فیلمت را بکوبد، با تمسخر گفت: "کجای جنگ ما عراقی ها با تانک بسیجی ها را له کردند؟ کجای جنگ با تانک به پست امداد حمله کردند؟"
خیلی احساس خطر کردم. ترسیدم بدتر از سه راه مرگ شلمچه!
اصلا تو مرض داری مسعود.
خواستی فیلمی برای جوان ها بسازی که با دفاع مقدس آشناشون کنی، حالا باید دم به دقیقه جواب بعضی جبهه رفته ها را که شده اند مدافع "برادران خوب و ناز عراقی"! بدهی.
اصلا ببینم، کی گفته 40 تن از بچه های تیپ 8 نجف اشرف به فرماندهی سردار شهید احمد کاظمی، اول خرداد 1361 در میدان مین خرمشهر، پیشمرگ شدند و راه را برای بقیه باز کردند؟
حتما برای تکذیب این حماسه، زنده ماندن احمد کاظمی کافی است!!!
خب شاید راست بگن که چرا فرمانده تیپ خودش توی میدون مین نرفت تا چند هزار رزمنده رو ویلون و سیلون وسط بیابون آواره کنه!!!
خیلی اگه بخوای پافشاری کنی، حضرات صفحات 42 تا 47 کتاب یاد یاران منم تکذیب می کنند. چه می دانی اگر فردا نوشتند و جار زدند که خاطرات داودآبادی که سال 1374 چاپ شده، توی یاد ایام صفحات 101 تا 105 دروغه و اصلا هیچکس توی میدون مین شهید نشده و بچه ها با سلام و صلوات از میدون مین رد می شدند، تعجب نکن.
پدر آمرزیده! حداقل برای این که خاطرات و حماسه های اون روزها را تکذیب نکنند، دندان به جگر پاره پاره بگیر و خاموش شو وگرنه مجبوری برای لحظه لحظه دیده ها و خاطرات جنگت، شاهد بیاوری!
راحتت کنم: تو شده ای بهانه برای تکذیب حماسه ها.
چون با تو لج هستند، اگر آیه قرآن هم تلاوت کنی، تکذیب می کنند.
پس خاموش شو و دم برنیاور.
فقط برای آن که حماسه ها تحریف نشوند.
بس کن دیگه ...


یا خودسوزی یا شکایت! تنها راه همین است!

 

آقای نویسنده ای که برای نقد یک فیلم تهدید به خودسوزی کرده بود وقتی پاسخ خود را در روزنامه خواند به جای پاسخگویی  به شبهات و استدلالها اقدام به شکایت کرد.

دوستی که در یک مطلب خود با چندین  اهانت و اتهام به جای نقد شمشیر در دست گرفته بود و در سایت ها و نامه های خود مدعی رعایت قواعد بازی در عرصه نقد و نقدپذیری بود با رجوع به شعبه ۱۲ دادسرای تهران (ویژه سایت ها و وبلاگ ها) شکایت نامه تنظیم کرد.

همین روشها نشان از میزان صداقت ایشان در ادعاهای خود دارد و به نظرم پادرمیانی آقای داوودآبادی برای پاسخ ندادن به جنجال های وبلاگی و رسانه ای باعث توهم این برادر شده البته بعد از دادگاه در مورد آگاه سازی های! این دوست مان بیشتر خواهید دانست.

کاش اسم من هم داریوش بود!




اینها هم مناظره کوچک دو رزمنده - یکی آقای داوود آبادی و دیگری حاج حمید - که در پست انتهایی بلاگ حاج حمید درج شده :

حمید داودآبادی
یکشنبه، ۲۹ مهر ۸۶ :: ۹:۰۳ صبح
وقتی عده ای از دوستان ساده اندیش، به صرف قیافه غلط انداز "ارنستو چه گوارا" ریشوی چریکی "مارکسیست" که ده ها سال پیش در آن سوی دنیا کشته شده و تا همین چند سال پیش داشتن عکسش جرم بود - و خدا می داند دهه 60 چه بدبخت هایی به خاطر پوسترهای سرخ و مشکی او، در گوشه زندان آب خنک خوردند - پوسترهای چاپ دهه 80 انقلاب اسلامی را می دهند دست دخترکات چادری و در دانشگاه تهران، به نام بسیج، همایش "چه مثل چمران، چه مثل چه گوارا" برگزار می کنند و دختر و پسر کمونیست او را "خواهر" و "برادر" لقب می دهند، و آن می شود که با لب و لوچه ای آویزان، می شنوند که فرزندان چه، به مارکسیست بودن خود و پدرشان افتخار می کنند، باید هم امروز منتظر این چیزها باشیم. ...

 




حمید داودآبادی

یکشنبه، ۲۹ مهر ۸۶ :: ۴:۵۹ بعدازظهر
برادر بزرگوار حیف که حوصله ندارم ولی اینها را برایت می گویم تا از تحریف تاریخ جلوگیری شود: چه کسانی امروز پیشمرگ شدن بچه ها روی میدان مین را تکذیب می کنند؟ والله قسم من خودم شاهد بودم بیش از چهل نفر از بچه ها روی مین تکه تکه شدند. لعنت بر دنیا که باید برای بچه جبهه ای ها هم قسم بخوری تا خاطراتی را که نه امروز، که همان سال ها نوشته ای باور کنند. چند وقت پیش، همین حرف هایی را که دوستان امروز سر می دهند، فلان سرداری که ساعتی هم در جبهه نبوده!!! زد و گفت: "این که بچه توی میدان مین غلت می زدند، داستان هایی است که معلوم نیست راست باشد." به درجه های روی شانه اش که نگاه کردم، فقط سوختم و گریست. بنده افتخار و سندم هم این است که مقام معظم رهبری کتاب هایم را خوانده و کاملا آنها را تایید کرده و حتی متن بسیار زیبایی هم مبنی بر بی نظیر بودن آن نوشته است. برو بپرس شهید "صفا مظفری" معاون گردان سلمان در عملیات والفجر 8 اسلحه اش چی بود؟ "نانچوکا" و با همان چند عراقی را کشت و خودش به شهادت رسید. برو سراغ سردار شهید .... - نامش را نمی نویسم که دوستان تکفیرش نکنند - بر روی ارتفاع "کانی مانگا" در والفجر 4 وقتی تیر دوشکا سینه اش را شکافت، سرش را بلند کرد و روبه دوشکاچی بدتر از آن فحشی را گفت که دهان مجید سوزوکی را گرفتند تا نگوید. بعد از 14 سال هم وقتی پیکرش را روی سیم خاردار پیدا کردند، در لباس پوسیده او، از چاقوی ضامن دارش شناختند که این جنازه فلانی است. حیف که می ترسم تکفیر شوم وگرنه صدها نمونه می نوشتم. کاش می شد گفت "کریم سوسکی" اخراجی ها کیست. کاش می شد گفت داش مصطفای فیلم که همه بدنش خالکوبی بود، کی بود که در کربلای 5 شهید شد. کاش ... شما را به خدا به خاطر لج بازی با این و آن، حماسه های ارزشمند را تحریف نکنید. شما را به خدا به خاطر سلایق نفسانی خویش، زحمت امام را که جوان ها را از عشرتکده ها به جبهه کشاند، ضایع نکنید. ترش نکنید، این عبارت متعلق به خود امام خمینی است.




حاج حمید
یکشنبه، ۲۹ مهر ۸۶ :: ۵:۳۳ بعدازظهر
جوابیه به یادداشت آقای داود آبادی........ سلام بزرگوار. اولا : اگه قرار بود کامنت من بعنوان مطلب اين پستتان باشد . کاش تموم کامنت منو قرار ميداديد و بخش اول آن را فاکتور نمی گرفتيد. دوما : بنده هم مثل شما حال و حوصله اين مسائل را ندارم . وگرنه بنده هم خيلی حرفا برا گفتن دارم ... سوما : کسی به خاطر لج بازی با این و آن، حماسه های ارزشمند را تحریف نکرد. بلکه این تازه به دوران رسیده ها هستن که دوام و قوام خود را در غوغا و هیاهو و شلوغ کردن می بینند و برای رسیدن به مال دنیا حاضرند هر چیزی را به بازی بگیرند حتی اگر ارزشهای دفاع مقدس و شهدا باشه. چهارما : من در سراسر خطابه ام به حضرت عالی جایی را ندیدم که به نوشته های حضرتعالی جسار یا تکذیب کرده باشم. پنجم: فرموده اید :به خاطر سلایق نفسانی خویش، زحمت امام را که جوان ها را از عشرتکده ها به جبهه کشاند، ضایع نکنید. .. اتفاقا ما هم همین نظر را داریم که نسل سوم را لودگی و تحریف حماسه های دفاع مقدس به چالش و دچار شبه و توهم نکنیم ششم : در جبهه آنقدر مظاهر زيبايی از رشادت و ايثار و فداکاری و از خود گذشتگی بود که يک دو مورد کار خلاف اصلا نمود نداشت. و اگر بود بنظر شما به پررنگی طرح شده در فيلم بود ؟ و اصلا طرح موارد نادر اصلا وجاهت طرح دارد. آيا به عقيده حضرتعالی برخی از بخش های فيلم نسل سومی که جنگ و جبهه رو نديده دچار تشکيک و شبه نمی کند ؟ آيا رزمندگان اينقدر لوده و لا شعور بودند که مثلا بخاطر بوی باقلی آن بازيگر ماسک بزنند و .... جناب آقای داود آبادی حرف برای گفتن بسيار است اما ترجيح ميدهم چيزی نگويم و اين بحث بی نتيجه را به پايان برم. انشالله که بخاطر دنيای ديگران آخرتمان را به ثمن بخس به حراج نگذاريم. يا علی مدد. التمس دعا




حمید داودآبادی
یکشنبه، ۲۹ مهر ۸۶ :: ۵:۴۹ بعدازظهر
بنام حضرت دوست بزرگوار سلام اولا که بنده متوجه بخش اول کامنت شما نشدم که آن را هم اضافه کردم. دوما بنده به هیچ وجه روی سخنم با شخص شما و یا دوست بزرگوارم آقای درخشنده نیست.که مخلصتان هم هستم. به هیچ وجه هم دنیای خودم را فدای دنیای دیگری نخواهم کرد. برای من اصلا ده نمکی مطرح نیست ولی مطمئن باش روزی چنان چیزهایی برایت رو خواهم کرد که کپ کنی. فقط حیف که باید جلوی کسانی که دست به دست هم داده اند تا آن حماسه های ارزشمند را تخطئه کنند بخاطر ظاهر مسلمانی شان سکوت کنیم. از سایت آگاهسازی که برای خواننده فاسد به به و چه چه راه می اندازد تا آن سردار جبهه ندیده که همه چیزهای ندیده اش را تکذیب می کند. به قول شهید مهدی رجب بیگی: درد سختی است . یا باید شهید شویم که آینده را حفظ کنیم یا بمانیم که آینده را شهید نکنند.




دفاع از حقايق جنگ!!!

يكشنبه، 29 مهر 1386، ساعت 16:14

با سلام خدمت شما برادر بزرگوار جناب آقای داودد آبادی
قبل از هر کلامی تشکر می کنم که با حضور و کپی پيست کردن يه مطلب (که برای ديگر وبلاگ ها هم زحمت کشيده بوديد ) کلبه محقر ما رو به نور خود مصفا کرديد. بر همين اساس توفيقی شد که خدمت برسم تا ضمن عرض ادب از حضورتون شکر کنم . بر همين اساس مطلب حضرتعالی رو خواندم که در مورد آقای ده نمکی نوشته بوديد را بخوانم که با هزاران تاسف شاهد مطالبی بودم که برای من جای بسی تاسف است که آقای داود آبادی شما را چرا ؟؟؟
آقای داودآبادی کسی که داره براتون کامنت ميگذاره از بچه های جنگ و از زخم خورده های جنگ می باشد. و مطلبی که می نيسم از ير سوز دل است و لا غير. من تعجب می کنم از فرمایشات شما. کی حماسه ها را تکذیب کرد ؟ کی منکر رشادت ها شده ؟ به نظرم ین حرفها فرا فکنی بیشتر نیست . چرا که خود میدانید اگر اعتراضی شد تنها به تحریف و لودگیهایی که به اسم بسیجی و شهدا شد اعتراض شد . کسی که بنا بر اعتراف خودش یکی از افتخاراتش اینه که توی بیمارستان بخاطر چند کمپوت ناقابل احساست مردم را به بازی می گرفته و بعد به ساده گی آنها می خندیده چگونه می تواند راوی جنگ باشد ؟

جناب آقای داود آبادی.. شما بعنوان بچه جنگ بفرمائيد کجای جبهه رزمنده ای قمه در دست گرفت و به جنگ تانک رفت ؟ واقعا رزمندگان ما اينقدر بی شعور و فاقد قدرت تشخيص بودن ؟
کدام شهيدی را شما ديديد که در آخرين لحظات حياتش و در هنگامه عروجش بجای ذکر و شهادتين الفاظ رکيک و فحاشی کند و همچون سربازان فيلم های هاليودی در هنگام مرگش پکی بر سيگارش بزند؟ کجای جبهه ارازل و اوباش بساط قمار را پهن می کردند که ما نديديم. اگر شما ديديد آدرس بدهيد . جناب آقای داود آبادی کسی با جناب آقای ده نمکی خصومتی نداره بلکه ما تحريف فرهنگ دفاع مقدس و جلب بيننده به هر قيمت حتی به بازی گرفتن احساسات بچه های جنگ و لودگی و تحريف مخالفيم.
حرف برای گفتن بسيار است . که نيازی به ذکر آن نيست اما آقای داود آبادی با تمام ارادتی که خدمت شما داشته و دارم بيان چنين مطالبی واقعا بعيد بود. و بايد اعتراف کنم که در اين نوشته قلم انصافتان به اشتباه افتاده . فکر نکنم دنيای ديگران اينقدر با ارزش باشد که بخواهيم آخرتمان را به ثمن بخس به حراج بگذاريم...
در پايان لازم بذکر است که مطلب شما را که در وبلاگ آقای ده نمکی درج شده بود را دیدم. اصلا صلاح ندیدم در وبلاگ ايشون جوابيه ای بدهم چرا که ..!..!..!...!..!. بماند... اميدوارم توفيق بيابيم که از ادامه دهندگان راه شهدا باشيم . و بخاطر مال و منال دنيا و چندر غاز پول سياه از شهدا و رشادتهای آن عزيزان و بازماندگان دفاع مقدس خرج نکنيم و مروج فرهنگ واقعی ايثار و شهادت باشيم.... موفق و مستدام باشيد.
برادرتان : حاج حميد
hajhamid.com




حاج علی یکشنبه 29/7/1386 - 17:52
مطمئن باشيد اگر مصاديقی از اين مقوله که در فيلم بدانها پرداخته شد را بعنوان الگوهای رزمندگان دفاع مقدس به نسل جديد منتقل كنيم ، هيچگاه فرزندانمان به وجود اين نسل افتخار نخواهد كرد . چرا كه وجه قالب اين افراد را با سوابق گذشته اي اينچنيني قلمداد كرده و شايد روحيه ماجراجوئي را انگيزه اصلي حضور در جبهه بدانند و انگاه آن ميشود كه بدخواهان اين ملت خواسته اند . انگاه است كه تاريخ تحريف خواهد شد . وقتي فيلم حاضر تحريف حقايق جنگ است ، از نسل جديدي كه تاريخ عصر حاضر را خواهند نوشت چه انتظاري داريد
در پايان ضمن پوزش از اطاله كلام ، استدعا دارم بدور از هر گونه تعصب به مسئله بپردازيد تا مايه شادماني افرادي كه امثال من و شما را قبول ندارند فراهم ننمائيم .
akherat.persianblog.ir/ - hajali13@yahoo.com

حاج علی

 

یکشنبه 29/7/1386 - 17:52

 


تحریف تاریخ دفاع مقدس و اسطوره سازی را نیز قبول ندارم
اما ایا ارائه چنین الگوهائی به نسل جدید بعنوان مدافعان دین و وطندر ایام دفاع مقدس منصفانه است؟
ای کاش با خواندن جمله جمله نامه آقای درخشنده ُ به ابهامات مطرح شده توسط ایشان پاسخ میگفتید تا با دریافت صریح و روشن پاسخ شما ما نیز به نتایج لازم برسیم .
اما قبول کنید که این فیلم با خمیرمایه های فراوان ژورنالیستی و با هدف کسب درامد بیشتر به تصویر کشیده شد(البته ادعا ندارم که آقای ده نمکی عالما عامدا چنین کرد) اما نتیجه کار چنین می نمایاند .

akherat.persianblog.ir/ - hajali13@yahoo.com
حاج علی یکشنبه 29/7/1386 - 17:52


سلام دوست عزيز
مصاديق بسياری از اين مورادی که اشاره کرديد وجود دارد . قبول
اما ايا واقعا افرادی با این مواردی که در این فیلم به تصویر کشیده شده وارد صحنه های رزم دفاع مقدس شدند؟
آیا وجه قالب رزمندگان ما چنین افرادی بوده اند؟
بنده بعنوان کمترین و ناچیزترین عضو صحنه دفاع مقدس نمی توانم این مواردی که در این فیلم به تصویر کشیده شد را باور کنم . چرا که خود توفیق حضور در ان دیار را داشته و باور انها مشکل است .

akherat.persianblog.ir/ - hajali13@yahoo.com
حاج حميد یکشنبه 29/7/1386 - 17:34


ششم : در جبهه آنقدر مظاهر زيبايی از رشادت و ايثار و فداکاری و از خود گذشتگی بود که يک دو مورد کار خلاف اصلا نمود نداشت. و اگر بود بنظر شما به پررنگی طرح شده در فيلم بود ؟ و اصلا طرح موارد نادر اصلا وجاهت طرح دارد. آيا به عقيده حضرتعالی برخی از بخش های فيلم نسل سومی که جنگ و جبهه رو نديده دچار تشکيک و شبه نمی کند ؟ آيا رزمندگان اينقدر لوده و لا شعور بودند که مثلا بخاطر بوی باقلی آن بازيگر ماسک بزنند و ....
جناب آقای داود آبادی حرف برای گفتن بسيار است اما ترجيح ميدهم چيزی نگويم و اين بحث بی نتيجه را به پايان برم. انشالله که بخاطر دنيای ديگران آخرتمان را به ثمن بخس به حراج نگذاريم.
يا علی مدد. التمس دعا

hajhamid.com
حاج حميد یکشنبه 29/7/1386 - 17:28


سلام بزرگوار.
اولا : اگه قرار بود کامنت من بعنوان مطلب اين پستتان باشد . کاش تموم کامنت منو قرار ميداديد و بخش اول آن را فاکتور نمی گرفتيد.
دوما : بنده هم مثل شما حال و حوصله اين مسائل را ندارم . وگرنه بنده هم خيلی حرفا برا گفتن دارم ...
سوما : کسی به خاطر لج بازی با این و آن، حماسه های ارزشمند را تحریف نکرد. بلکه این تازه به دوران رسیده ها هستن که دوام و قوام خود را در غوغا و هیاهو و شلوغ کردن می بینند و برای رسیدن به مال دنیا حاضرند هر چیزی را به بازی بگیرند حتی اگر ارزشهای دفاع مقدس و شهدا باشه.
چهارما : من در سراسر خطابه ام به حضرت عالی جایی را ندیدم که به نوشته های حضرتعالی جسار یا تکذیب کرده باشم.
پنجم: فرموده اید :به خاطر سلایق نفسانی خویش، زحمت امام را که جوان ها را از عشرتکده ها به جبهه کشاند، ضایع نکنید. .. اتفاقا ما هم همین نظر را داریم که نسل سوم را لودگی و تحریف حماسه های دفاع مقدس به چالش و دچار شبه و توهم نکنیم
ششم : در جبهه آنقدر مظاهر زيبايی از رشادت و ايثار و فداکاری و از خود گذشتگی بود که يک دو مورد کار خلاف اصلا نمود نداشت. و اگر بود بنظر شما به پررنگی طرح شده در فيلم بود ؟

hajhamid.com


يک دوست دوشنبه 30/7/1386 - 0:17
بسمه تعالی
سلام علیکم
آقای داود آبادی! مگر قرار نبود دیگر اسم خانه شهید برده نشود و اختلافات پایان یابد. مگر آقای ده نمکی در تلوزیون از خانواده شهید معذرت نخواستند؟!
احتمال قوی آقای جوزی در واکنش به این نقض قول شما مطالب جدیدی از اخراجی ها و آقای ده نمکی و شاید هم مصاحبه های منتشر نشده با رزمنده های جنگ و ... را منتشر کند. خلاصه کار خوبی نکردید که دوباره این بازی را شروع کردید.
حالا باید پای لرز این خربزه خوردن بی وقت بنشینید.
با تشکر
zinatedin@gmail.com



جداْ مردونه حرف آخرتون رو بزنید ...

مشکلتون اینه که یه عده بچه رزمنده ی جانباز و نویسنده، بهتون مودبانه انتقاد کردند ؟

یا اینکه نه !!! مشکلتون اینه که به شهرت جهانی تون خدشه ای وارد شده ؟

شاید هم مشکل اصلیتون ۳۰مرغ و هدایای جشنواره و هدایای مردمی و کمک خیرین جهت ساخت این فیلم بوده ؟

گزینه بعدی هم اینه که : یحتمل وقتی با فروش سی دی ها مواجه شدین و دیدن که : ای بابا ! چی فکر می کردیم ! چی شد؟

خدا عالمه حضرات ..

درست می شه آقای ده نمکی .. !!! سعی کنید اصلاْ غصه ی چیزی رو نخورید !




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 16:44 توسط ..:: فریادگر ::..

در مقابل تمام توهین ها و نشر اکاذیب سکوت کردم تا گرد و غباری که ایشان بواسطه نفوذ رسانه ای که دارند باعث نشود تا حرف حقم در این میانه گم و محو شود


زمان مخابره: 10:8 - 28/7/1386


روزنامه وزین جمهوری اسلامی
با عرض سلام و احترام:
                                    الف)  جوابیه نویسنده و كارگردان محترم فیلم تخیلی اخراجی ها را در روزنامه مورخه 25/7/86 مشاهده كردم و افسوس خوردم !
هرچند كه به محض چاپ نامه ام در مورخه 3/7/86 به ریاست محترم صدا و سیما ، كارگردان محترم فیلم ، در وبلاگشان در همان تاریخ در ساعت 20 ، انواع تهمت ها و افتراء ها نثارم كردند، كه در مقابل برخورد غیر حرفه ای ایشان در جوابیه ارسالی را باید به دیده منت پذیرفت زیرا نوع نگارش این جوابیه با مطالبی كه در طول بیست روز گذشته بر علیه اینجانب مطرح كرده اند ، بسیار مؤادبانه تر شده است !!!
این حقیر در طول این مدت به منظور جلوگیری از به بیراهه رفتن مفاد نامه و درخواستم از ریاست سازمان صدا و سیما ، و همچنین ممانعت از وارد شدن به نزاع شخصی كه خواست كارگردان مذكور بود ، در مقابل تمام توهین ها و نشر اكاذیب سكوت كردم تا گرد و غباری كه ایشان بواسطه نفوذ رسانه ای كه دارند باعث نشود تا حرف حقم در این میانه گم و محو شود.
اكنون نیز با ایشان هیچ حرفی ندارم كه اصول حرفه ای می گوید:
نویسنده و یا كارگردان، هر حرفی داشته باشد در كتاب یا فیلم خود زده است ، و ضمیمه شدن نویسنده یا كارگردان به كتاب یا فیلم جهت توجیه مفاد آن ، تنها نقص كتاب یا فیلم را بر ملا می كند و گرنه خود كتاب و فیلم می تواند از خود دفاع كند، البته مشروط به اینكه قابل دفاع باشد ! و گرنه توجیه های بعدی باعث رفع ایراد یا نقص نمی شود.
اگر جوابیه ایشان در هر جریده ی دیگری بغیر از روزنامه جمهوری اسلامی منتشر می شد ، باز هم روزه ی سكوت خود را نمی شكستم . كما اینكه تا كنون در خصوص هجمه رسانه ای ایشان اینگونه عمل كرده ام.
     ب) متأسفانه نویسنده و كارگردان فیلم تخیلی اخراجی ها باز هم جواب نقد این حقیر را نداده اند ! هرچند كه تكرار مكررات است ولی بالاجبار مجدداً موارد مذكور بعرض می رسد :
     1- در نقد اولیه این حقیر كه در روزنامه وزین جمهوری اسلامی به تاریخ 18/2/ 86 به چاپ رسیده است عرض كرده ام من نیز به مانند همه مخالف اسطوره سازی از بزرگ مردان عرصه هشت سال دفاع مقدس هستم . زیرا اعتقاد دارم كسانی كه هشت سال از نوامیس این ملك و ملت دفاع كردند ، یكی بودند درست مثل من و شما و همین جوانان كوچه و بازار ، بدون هیچ هاله قدسی !
آنان تنها انسان هایی بودند كه بدور از منفعت طلبی های خاص برخی از آقایان ، تنها به تكلیفشان عمل كردند و اگر باز هم لازم باشد ، همین جوانان جامعه فعلی ما بزرگ مردان عرصه دفاع دیگری می شوند.
امثال مجید سوزوكی ها در جبهه های ما بسیار بودند ولی نه به مانند ایشان یك شبه راهی جبهه شده باشند بدون هیچ آموزشی  ( عملی و معنوی ) در اصل بدون خود سازی !آن هم در آخرین سال های جنگ بصورت گروهی و اعزام عمومی!
اشكال فیلم بر تأكید نویسنده و كارگردان فیلم بر مستند بودن وقایع فیلم است ! (بگذریم از تغییر موضع اولیه ایشان كه با بالا بردن عكس شهید خدمت مدعی ساخت زندگی نامه آن بزرگوار بود ! همین تغییر در بیان نیز باعث خرسندی است). در حالی كه وقایع فیلم تماماً بر اساس تخیلات كارگردان شكل گرفته است ، نه شخصیت های داستان ! و گرنه بدتر از مجید ها زیباترین لحظات معاشقه با خدای خود را به نمایش گذاشتند.
من حقیر باز هم تأكید می كنم اشكال بر تخیل است نه شخصیت های فیلم كه ایشان نمونه معرفی میكنند .
     2- چرا گروه اخراجی ها كه برای بار اول است به جبهه اعزام می شوند ، به جای پادگان آموزشی، سر از قرارگاه تاكتیكی پشت خطوط جنگ در می آورند !
همزمانی اعزام این گروه با فرمانده گروهان آنان كه قطعاً دارای سوابق زیاد حضور در جنگ می باشد ، خیلی تخیلی است !
     3- در نقد فیلم عرض كردم :
صحنه ي ميدان مين ظاهرا بزرگترين شاهكار نويسنده و كارگردان فيلم اخراجي ها بوده است !
. در حالي كه فرمانده در كنار ميدان مين درخواست داوطلب براي رفتن روي مين مي كند مجيد سوزوكي قهرمانانه گيوه هايش را ور مي كشد و درست مثل لات هاي دهه 50 پا به عرصه ميدان مي گذارد . و با هر قدمش دنيا و تمام علاقه هاي خود را پشت سر مي گذارد و هر قدمش محكم تر از قدم قبلي برداشته مي شود. زيرا تمام علاقه ها و عشق هاي دنيايي كه دست و پاي او را بسته است از سر بدر مي كند و محكم تر قدم بعدي را برمي دارد.
اين سكانس كه در اصل شاهكار فيلم اخراجي ها مي باشد آيا مي دانيد چه ذهنيتي را به مخاطب القا مي كند !
اين سكانس فيلم اخراجي ها مي گويد :
تمام سرداران فرماندهان و يادگاران باقي مانده از جنگ كساني هستند كه در هنگام خطر ديگران را به قربانگاه فرستادند و خود نظاره گر بودند! ديگران را به كشتن دادند تا خود زنده بمانند!
در حالي كه واقعيت چيزي بغير از اين دروغ چندش آور است !
واقعيت اين است كه در هنگام خطر و يا طبق فيلم اخراجي ها در هنگام روي مين رفتن اولين كسي كه خود را فدا مي كرد فرمانده بود.
ولي در فيلم اخراجي ها فرمانده ديگران را قرباني مي كند تا خود سالم باقي بماند!
به عبارت ديگر فيلم اخراجي ها با هنرمندي كامل مي گويد : « سرداران باقي مانده از جنگ ديگران را به كشتن دادند تا خود باقي بمانند! »
اين دروغ تاريخي در فيلم اخراجي ها آنقدر مشمئز كننده است كه نمي توان هيچ توجيهي براي آن قايل شد.
 چرا در پشت میدان مین علیرغم حضور همزمان فرمانده گردان و گروهان، فرمانده گروهان دیگران را به داخل میدان مین هدایت می كند ؟! و خود نظاره گر شهادت و مجروحیت آنان می شود !
بگذریم از چهره ترسیده و كپ كرده فرمانده گردان كه در كنار سایر نیروها به مانند آدم های ترسو نشسته است تا زیر مجموعه اش كه همان فرمانده گروهان می باشد راه را با به قربانگاه فرستادن نیروهایش باز كند! ( اینها فرمانده گروهان و گردان هستند نه فرمانده لشگر! بر فرض هم فرمانده لشگر بودند آیا خاطرات همسر شهید همت را نخواندید كه می گفت : شهید همت تا زمانی كه مطمئن نمی شدند كه نیرو هایش می توانند غذای گرم بخورند ، خودش از غذای گرم استفاده نمی كرد!)
    4- به این نكته باز هم جفا شد و پاسخی داده نشد ! لذا مجبورم دوباره آن را بگویم:
در صحنه پاياني فيلم مجيد سوزوكي در حالي كه آرپي جي زن پشت سر او قرار دارد با قمه به شكار تانك مي رود! اين صحنه چه چيزي را در ذهن مخاطب القا مي كند !
رزمندگان ما با شجاعت شهيد شدند نه مثل شخصيت فيلم اخراجي ها با حماقت !
آيا اين ظلم به شهداي والا مقام ما نمي باشد !
رزمندگان ما نرفتند كه كشته شوند و حتي نرفتند كه بكشند ! بلكه رفتند تا به تكليف خود عمل نمايند . كشته و كشته شدن فرع ماجراست .
حتي به آرزوي خود شهادت رسيدن نيز با واقع نگري و شجاعت بود نه به مانند مجيد فيلم اخراجي ها با حماقت !
     5- در خصوص نقش روحانیت معظم در جبهه های جنگ تحمیلی ، در فیلم تخیلی اخراجی ها تنها روحانی موجود با عبا و قبا تنها به ارشادات مولوی وار بسنده می كند ! به صحنه شهادت آن روحانی توجه بفرمایید ! ایشان با ماشین لندكروزی كه بلندگو بر روی آن نصب است در صحنه حضور دارند . یعنی با ماشین تبلیغات !  مورد هدف واقع شدن و در نهایت شهادت ایشان نیز در پشت خط در درون ماشین تبلیغات صورت می گیرد ! یعنی همان ذهنیت القاء شده ی مخالفین و معاندین كه حضور روحانیت را در جبهه ها تنها در پشت خطوط جنگ عنوان می كنند !
     6- نویسنده و كارگردان محترم سعی كرده است كه در این فیلم از حضور عناصر ابن الوقت و مدعیان دروغی ، انتقاد كند و چهره آنان را به تصویر بكشد.
كه البته این موضوع جدیدی برای فیلم سازان ما نیست ! زیرا مرحوم رسول ملا قلی پور در فیلم هیوا این مهم را به زیبایی به تصویر كشیده است .( آتیلا پسیانی بازیگر آن نقش بود ). و یا در فیلم لیلی با من است ، جناب آقای كمال تبریزی به این مهم بسیار زیبا پرداختند . و همچنین  در فیلم آژانس شیشه ای ، آقای حاتمی كیا نیز بسیار استادانه به این امر پرداختند.
باید قبول كنیم اصول مدرن فیلم نامه نویسی، دیگر به نویسنده اجازه نمی دهد كه مستقیما برای مخاطب نتیجه سازی كند ، بلكه باید در لفافه و ایهام وكنایه مطلب بصورتی بیان شود كه مخاطب خود به پیام فیلم واقف شود . نه به مانند فیلم تخیلی اخراجی ها بصورت غیر حرفه ای و مستقیم ! ( پس قبول كنیم كه كارگردان محترم فیلم اولین نفری نبوده اند كه به اینگونه افراد متظاهر پرداخته اند !)

7- خنداندن مخاطب امری هنرمندانه و مفید است . در صورتی كه از طنز آگاهانه استفاده كنیم . نه خنداندن هدف غایی ما قرار بگیرد آن هم به هر وسیله ای حتی هجو !
نگاهی به شعرهای كوچه بازاری خوانده شده در فیلم بیاندازید ! استفاده از اصطلاح سیم ها و مین ها و برداشت منفی (سیما و مینا ) جهت خنداندن مخاطب !
و بسیاری دیگر كه روی سخنم اصلا هجویات به كار برده شده در فیلم نیست.

   و دها سوال و اشكال محتوایی در خصوص فیلم كه به منظور جلوگیری از اطاله كلام از ذكر آن خودداری می كنم.
     ج) با شناختی كه از بزرگواران و سردارانی كه در جوابیه كارگردان محترم از آنان نام برده شده است ،؛ به جرأت عرض میكنم كه آن یادگاران حماسه هشت سال جانفشانی ملت غیور ایران اسلامی ، قطعاً با صحنه های ضد ارزشی و تخیلی و توهین آمیز فیلم تخیلی اخراجی ها موافق نیستند و اگر هم اظهار نظری داشته اند مطمئن باشید كه به سكانس های ارزشی فیلم بوده است ، كه متأسفانه این سكانس های ارزشی بصورت دیالوگ بیان شده است و پیام های ضد ارزشی بصورت حرفه ای نمایش داده شده است.( با تأسف باید عرض كنم كه از این صحنه های ضد ارزشی كم در این فیلم به نمایش در نیامده است !).
     د) هرچند كه نمی خواستم وارد این بحث های حاشیه ای شوم ، ولی جهت استحضار آن جوابیه نویس عرض میكنم كه فرموده بودند : هنگامی كه به مقدسات دینمان توهین شد چه كردید؟!  باید بگویم سلاح ما نویسنده ها در این سنگر فرهنگی قلممان است . اگر به سوابق كتب منتشره ام مراجعه كنید خواهید دید كه چه تعداد كتاب در قالب ادبیات داستانی در جواب این عناصر هتاك نگارش و چاپ نموده ام.
     علی هذا نظر به ساختار ضعیف و غیر هنری فیلم تخیلی اخراجی ها و ضعف شدید در پیرنگ ، درونمایه ، عدم توجه به مراحل تكوین فكر اولیه ، و بسیاری دیگر از ضعف ها ی مشهود در این فیلم ، بدینوسیله اعلام آمادگی خود را برای مناظره ای رو در رو با نویسنده و كارگردان فیلم تخیلی اخراجی ها در محل آن روزنامه اعلام می دارم.
تا برای یك بار هم شده ، ایشان بدون غوغاسالاری و هوچیگری ، بصورت كاملاً حرفه ای و اصولی ، جوابگوی ساختار ضعیف و اهانت هایی كه بصورت محو و آشكار در فیلم تخیلی خود، در مناظره ای عادلانه و كارشناسی باشند.
لازم به ذكر است در صورت پذیرش دعوت مناظره ، این حقیر تنها به محل مناظره خواهم آمد ، ولی ایشان مختار هستند تا با اكیپ ده ها نفره مشاوران و دستیاران تیم كارگردانی فیلمشان ، حضور یابند.
جان كلام !
نوسنده و كارگردان محترم فیلم تخیلی اخراجی ها !
در جوابیه شان از پیر و مرادم سخنانی را فرمودند . من نیز به عنوان حسن خطاب عرایضم می خواهم از او بگویم.
امیدوارم این فرمایش مقام معظم رهبری در خصوص من و شما صدق نكند !
مقام معظم رهبری در تاریخ 22/8/78 فرموده اند :
دشمن می خواهد اشخاص بمانند ، اما از گذشته انقلابی خود بی زاری بجویند .
برای دشمن مهم آن است كه آن فكر، آن خواست ، آن هدف ، آن داعیه از بین برود و شكست بخورد و بهترین راز شكست خوردنش هم این است همان كسانی كه آن داعیه را پرچمداری می كردند ، حال بگویند اشتباه كردیم.

 


والسلام علی من اتبع الهدی

نویسنده مجموعه داستان های تخریبچی دوران
ابوالفضل درخشنده

از اینجا هم می توانید بخوانید. درج شده در" سایــــــت آگاه ســــــازی"

 

البته مطلی را می خواستم به اطلاع عزیزان برسانم اما وفتی پست جناب ده نمکی رو خوندم ، پشیمان شدم و کلاْ بیخیال شدم ...

اما ...

فقط بخوانید و بدانید که چه کسانی متولی و قیّم شهدای عزیز ما شده اند ... !! فقط گوشه هایی از این پست را که بازم سراسر بی ادبی، هتک حرمت و جسارت است را انتخاب کرده ام ...

" کاش به جای اخراجی ها، عقده ای ها را می ساختم" !!!!!!

پیرو چاپ مطلبی با عنوان "فیلم اخراجی ها را از تلویزیون پخش نکنید" در صفحات 2 و 14 روز سه شنبه 3 مهر و با توجه به متضمن بودن اهانت "خیانت به شهدا و رزمندگان" و تحریف فیلم و وارونه جلوه دادن حقایق و "تشویش اذهان عمومی" که احیانا از سر غفلت! صورت پذیرفته وگرنه شان روزنامه منتسب به نظام و روحانیت اجل از این رفتار است که در ماه مبارک رمضان به اسم نقد و تحلیل، با بی تقوایی چنین مطلبی سراسر کذب و اهانت را منتشر نماید، جوابیه زیر جهت درج در همان صفحات طبق حق شرعی و قانونی تقدیم می گردد. ...

جناب نویسنده اگر با جنگ از زاویه خواندن خاطرات آشنا نشده باشد - که حتما این گونه است - حضور روحانیت با لباس رسمی در جای جای جبهه ها بارها مشاهده شده و سند آن عکس ها و فیلم هایی است که با باز کردن چشم بصر در ده ها نمایشگاه و کتب جنگ می تواند ببیند و در صورت لزوم با مراجعه به کتب عکس و آرشیوهای عکس سایت های ویژه دفاع مقدس این موارد را می توان پیدا کرد. ...

نگاه سطحی نویسنده به لباس روحانیت به جای کلام و تاثیرگذاری اش، نشان از چه چیزی جز تنگ نظری و کوته بینی می تواند باشد؟ ...

به نظر بنده، برخی خود را در تیپ "حاج صالح" فیلم متصور دیده که این قدر دچار عصبانیت می شوند وگرنه روحانیت معظم و سرداران جبهه و جنگ در تجلیل از عوامل "اخراجی ها" کم نگذاشتند.  ...

خوب است نویسنده مقاله از رزمندگان قدیمی تر و دوست نویسنده شان جناب آقای "داودآبادی" در مورد لحظات شهادت شهید "مهدی خندان" فرمانده گردان مقداد لشکر 27 محمد رسول الله بپرسند. شاید مقداری بیشتر با حقایق جنگ آشنا شود! و شاید هم پرونده شهادت ایشان را به عنوان متولی شهیدشناسی ببندند! ...

آقای نویسنده! اگر تمایل به خودسوزی در مقابل مسجد بلال را دارید، سفارش می کنم این تعصب را در زمان اهانت به رسول اکرم (ص) که در برخی جراید صورت گرفت، به خرج می دادید تا خلوص ایمان تان جلی تر گردد.
چرا که آن زمان که جنگ ما را "برادرکشی" خواندند، رگ غیرت تان به جنبش نیفتاد؟ ...

برادر عزیز! ملاک ارزش گذاری سلیقه شخصی شما نیست. لطفا سلیقه خود را به نام دین و جمهوری اسلامی و جبهه و جنگ، تلقین نکنید. شاید بیشتر در مورد این جمله شهید خرازی باید تعمق کنید که می فرمود "مطبوعات ما جنگ را درشت می نویسند، درست نمی نویسند"  ...

 


انصافاْ این آخری از  همه مضحک تر است !






 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 0:18 توسط ..:: فریادگر ::..

بســـم رب الشهــــــدا و الصدیقیــــــن

در پي بي توجهـــي صدا و سيمـــاي جمهوري اسلامي ايران به اعتراضـــات گسترده جمعي از رزمنـــدگان ، جانبـــازان ، دانشجويان ، وبلاگ نويســـان وتعدادي از نمايندگـــان محترم مجلـــس شـــوراي اسلامـــي مبني بر عــــــدم پخش فيلم اخراجي ها از سيماي جمهوري اسلامي ،  در روز جمعه مورخ 20/7/86 ساعت 22:30 (همزمان با پخش فیلم) با تجمع در گلـــزار شهـــدای گمنـــام مسجـــد بلال ســـازمان صـــدا و سیمــــــا  اعتراض خود را به اين اقدام صدا و سيما اعلام ميداريم .

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 22:34 توسط ..:: فریادگر ::..